سرکار خانم ستاره اسکندری
(هنرمند موفق )
(هنرمند موفق )
تمام هنرها قوم و خویش یکدیگرند... هریک از آن ها بر دیگری روشنایی می‌افکند... و چه نیک و دلنشین‌ست آنجا که حضور اینان در "او" به چندین می‌انجامد. ساده و صمیمی بر صحنه بودن... زیبا و رنگارنگ در طرح و بافت، یافت شدن... می‌شود قابی از یک صحنه یا سکانس، مزین به کفپوشی از جنس پارچه‌ای رنگارنگ با بوی نابِ طبیعت و طرحی از جنس دوست داشتن... درست مثل خودش... مثل "ستاره اسکندری"

 

ایرانیان‌موفق (SIONA) : تعریف و درک "ستاره اسکندری" از واژه ی "موفقیت" !

ستاره اسکندری : موفقیت برای من شامل دو تعریف می شود... موفقیت بیرونی که تعریفی از دید آدم‌های اطراف و جامعه‌ست و اینکه فرد رو به چشم آدمی پیروز و رو به رشدی ببینند... و از طرفی هم موفقیت درونی که انطباقی‌ست از این حس با درون خود شخص... یعنی احساس خوشایند داشتن و از همه مهمتر حس رضایت‌مندی از خود.

به نظر من تلفیقی از این دو مفهوم موفقیت‌ست.

 

ایرانیان‌موفق (SIONA)‌: شما بعنوان یک بازیگر، قائدتاً دارای توانایی بالای ارتباطی هستید... راه‌های مؤثر برای پیشبرد مهارت‌های ارتباطی را چه می‌دونید !؟

ستاره اسکندری‌: جواب دادن به این سوال مستلزم خواندن حداقل چندین کتاب روانشناسی‌ست برای اینکه خودت به این باور برسی که در این مقوله فرد موفقی هستی و دیگران هم نسبت به تو همین دید را داشته باشند... اما به طور خلاصه می‌تونم اینطور عنوان کنم که، شناخت انسان از خود و نیازهایش، دانستن توانایی‌ها و ناتوانایی‌هایش اولین گام برای پیشبرد مهارت ارتباطی‌ست... اکثریت انسانهایی که خود را فاقد این توانایی می‌دونند افرادی هستند که درک و دید درست و جامعی نسبت به "خود" ندارند ! و شاید شناختشون نسبت به خویش محدود به "ناتوانایی"‌هایشان است نه "توانایی و داشته‌هایشان" ! این باعث می‌شود که خارج از توانشان رفتار کنند و در نتیجه با پیش آمد اولین شکست ها دچار ناکامی و دلزدگی از خود و ارتباط هایشان می شوند.

 

ایرانیان‌موفق (SIONA)‌: شما چهره‌ی محبوبی هستید و همچنین دارای شهرت‌! برای "ستاره" محبوبیت در متن جامعه و مردم‌ست که ارجحیت دارد یا شهرتش حتی در سطح بین الملل !

‌ ستاره اسکندری : شهرت جزء لاینفک امریست به اسم بازیگری اما دلیل بازیگر شدن من به لحاظ شخصیتی، خواستن و نیاز به محبوبیت بوده تا شهرت ! برای من مهم "آدم خوب" بودن و دل‌ نیازردن‌ست و دوست داشته شدن از سوی مردم تا بدست آوردن چیزی به اسم شهرت به قیمت دلشکستن !

من در حدود 20 سال فعالیتم در این حرفه کمتر همکاری رو آزردم و تمام سعی‌ام رو برای نرنجوندن آدمهای اطرافم کردم... از این جهت و بنا بر داشتن این روحیه، محبوبیت رو ارج می‌نهم اما در این که شهرت بخشی از حرفه ی من‌ست هم شکی ندارم.

 

ایرانیان‌موفق (SIONA)‌: تعریف شما بعنوان یکی از عوامل اصلی تولید فیلم، از یک "فیلم خوب" چیست ! "ستاره اسکندری" یک فیلم خوب رو چه فیلمی می‌دونه ! (از دید کاملا سلیقه ای نه حرفه ای)

ستاره اسکندری : من مجموعه کارهایی رو که برخواسته از فرهنگمان باشد را بیشتر می‌پسندم و به همین دلیل تمایلم نسبت به کارهای تاریخی بیشترست... من به عنوان "ستاره اسکندریِ بازیگر" همیشه به این فکر می‌کنم که ای کاش زودتر بدنیا اومده بودم، من آدمِ صد ساله پیشم که انگاری قدیمیم برای عصر و زمانه‌ی الآن... همین حس و تمایل شخصی، چیزیست که من رو به تعمق و تفکر وا میداره برای کارها و نقش هایی که ریشه در گذشته و قدیم داره، البته آنچه که بعنوان واقعیت های تاریخ، فرهنگ و گذشته‌ی خودمان‌ست نه تحریف آن، که شاید "دندون طلا" بتواند شاملش شود چون برخواسته و ریشه در فرهنگ و سیاه بازی و قهوه خانه دارد... چیزهایی که مالِ ماست و گمش کردیم ! داشته های باارزشی که جایش را فرهنگی برآمده از غرب پر کرده و متعلق به ما نیست !

از همین رو، تولیدات تاریخی و فرهنگی، توانایی جذب و دگرگونی بیشتری در من دارند.  

 

ایرانیان‌موفق (SIONA)‌: شما می توانید مدعی این باشید که لحظات زندگیتان را بدون هیچ اخلالی، تحت کنترل دارید !؟

ستاره اسکندری : طبعاً نه به صورت صد‌در‌صد، اما تلاشم بر این بوده... بهرحال من آدمی هستم با چهل و یک سال سن که طبیعتاً از بیست سالگی "این جنس از مدیریت رو" بر زندگیم یا حداقل بر زندگی شخصیم شاید که نداشتم اما به ضرس قاطع می‌تونم بگم از اینکه در بحث زندگی شخصیم همه چیز رو به سمت جلو و پیشرفت‌ست، خیلی خوشحالم... بهرحال من هم مثل هر جوان دیگری در بیست ساله پیش، نسبت به داشته ها و نداشته هایم آگاه نبودم، نسبت به خواسته‌ها و نخواسته‌هایم، نسبت به چرا و چگونه رسیدن‌هایم مطمئن نبودم... این فرازو نشیب ها، این انتخابهای شاید اشتباه و برگشتن و تصحیح کردن ها و استفاده از تجربیات، باعث شده که امروزِ روز با قاطعیت بگم که "بله... من تسلط دارم" بر زندگیم. بر حرفه ام. بر چگونگی بودنم در زندگی.    

 

ایرانیان‌موفق (SIONA)‌: خانم اسکندری عزیز بعنوان سوال آخر، یک توضیح مختصر نسبت به چگونگی ورودتون به دنیای قشنگ طراحی !

ستاره اسکندری : من با محسن علیخانی و مریم باقری عضو گروه تاتری بودیم به نام "زیتون"... که کاری که الان بر روی صحنه هست (سعادت لرزان مردمان تیره روز) محصول همان گروه است از پسِ پانزده سال، که در پی سیاست‌هایی در دولت گذشته نتوانست ادامه دهد و فعالیت کاری داشته باشد... ما دلمون می‌خواست گروه رو حفظ نگه داریم ولو در یک هنر دیگر... مریم باقری بافت پارچه می‌دونست و ما تصمیم گرفتیم که تار اول رو راه بندازیم... در ابتدا به صورت نمایشگاهی و در ادمه به صورت فروشگاهی در میلاد نور... تجربه ی عجیبی بود و حدود سه تا چهار سال سعی کردیم در شرایط اقتصادی بد حاکم بر کشور، حفظ بمونه... یکی از دلایل پافشاری و استقامت برای ماندگاری این هنر این بود که پدربزرگم طراح قالی بودند، بنابراین من از کودکی با کاموا. پشم. رنگ. قیچی و طرح دمخور بودم و مانوس... بطوری که هنوز هم آوازه‌های کودکان پشت بر داره قالی در گوشم هست... همین آدم گذشته بودن و اُلق داشتن نسبت به آن، همچنین ترس دور شدن و از بین رفتن سیستم نساجی و ریسندگی قدیمی و صنعتی شدن آن باعث شد که من هرچه در توان دارم را با همه ی هم و غمم بکار بگیرم که در کنار مریم باقری و محسن، اون تار اول رو نگه داریم و نحوه ی پارچه بافی قدیمی را به سبک همان جاجیم بافی و گلیم بافی های دستی با طرح های جدید آمیخته کنیم تا نیاز انسان امروز برآورده شود... این بود که هفت هشت سالی این مسئولیت رو بعنوان مدیر بیرون بدوش کشیدم...

امروز با توجه به اینکه حدود سه سالی هم می شود که دور از تلوزیون هستم و همه ی تلاش و وسواسم برای حضور در کارهای هنری اثرگذار، خوب و  قابل قبول می‌باشد و شروع اجرای "سعادت لرزان" بعد از پانزده سال و تصمیم بر مرخصی دادن تابستانه به خودمون و از طرفی هم بنا بر خواسته ی مالک آن باب مغازه در میلاد نور جهت واگذاری آن، ما مجبور بر بستن اون فروشگاه شدیم اما سخت امیدواریم که بزودی در سیستم نمایشگاهی با طراحی‌های جدید حضور داشته باشیم.

ایرانیان موفق (SIONA) : و بعنوان حسن ختام سخن هاتون !

ستاره اسکندری : درست همانجوری که به اندازه‌ی تعداد وجود آدم‌ها، راه های رسیدن به خدا هست، به همون اندازه هم راه های رسیدن به موفقیت وجود دارد... تنها توصیه ی من، سعی برای شناخت هرچه بیشتر خودمونه... خودشناسی‌ست که انسان رو آماده‌ی پذیرش مسیر درست می‌کنه... مثل اون شخصی که با شناخت خود و توانایی ها و باورهایش و هدفی که دارد، راهی هیمالیا می شود برای فتحش و این را راه موفقیت خود می‌داند و منی که مسیر موفقیتم را بر روی صحنه می‌بینم ... بدور از غر و گلایه... بدور از افسرده شدن، مسمومیت های فکری و میل به رکود و یکجا نشستن... این مملکت با همه ی سختی هایش، امکانات و مزایایی دارد که می‌تواند شوق زندگی کردن را بیدار نگه دارد.

 

captcha