جناب آقای آیدین نعمتی
( کارآفرین موفق ایرانی )
( کارآفرین موفق ایرانی )
ذهن برتر ارتباطی با شرایط جسمی ندارد.

 

در هر شرایطی که باشی، سالم یا معلول، سعی در عرضه توانایی‌های خداوندی، برای خدمت به خود و دیگران می‌کنی. در هر حال زندگی عشق خداوندی است در وجود ما و دیگر مخلوقات، پس بدون ترس و ناامیدی پیش برویم که همه ما توانمندیم و می‌توانیم.

 

آیدین نعمتی منصور، جوان موفق 28 ساله‌ای است که با وجود بیماریCP  توانسته گامی بزرگ برای خدمت به دیگران بردارد. وی در حال حاضر مؤسس و مدیر مؤسسه فناوری‌های آموزشی منجی است که با وجود بیماری خود توانسته بر شرایط سخت زندگی پیروز شود.

 

در مورد بیماری CP  مختصراً توضیح دهید؟

معلولیت من CP، در اصلاح عامۀ آن فلج مغزی است. یعنی نرسیدن اکسیژن به مغز نوزاد هنگام خروج از رحم. این بیماری به دلیل اختلال در زایمان به وجود می‌آید. در این شرایط مخچه آسیب می‌بیند، در واقع توانایی هماهنگ کردن اعضای بیرونی بدن مثل دست، پا، سیستم شنوایی و گفتاری است، را از دست می‌دهد.

 

با توجه به شرایط خود و کاری که انجام می‌دهید، تفاوتی بین بچه‌های معلول و سالم  برای کار و تعامل می‌بینید؟

همیشه پلی بودم بین بچه‌های معلول و بچه‌های سالم، به مدرسه استثنایی می‌رفتم اما با بچه‌های سالم بزرگ شدم. در 12 سالگی به این نتیجه رسیدم که وضعیت من متفاوت است و به عنوان یک انسان دارای معلولیت در ضمن اینکه دو طرف این طیف رو کامل درک می‌کنم، کم کم از هر دو طرف فاصله گرفتم تا بتوانم اصالت شخصیت خودم را  بدست بیاورم.

پدر من دبیر ادبیات است به همین دلیل از کودکی اهل ادبیات و شعر بودم. چندین سال با دوستانم یک انجمن ادبی ویژه معلولین افتتاح کردیم. در این انجمن که یک محیط فرهنگی ویژه معلولین بود، به ایده خودم بچه‌های سالم شاعر را هم وارد این انجمن نمودیم و  انجمن متشکل شد از بچه‌های معمول و بچه‌های سالم.  به این نتیجه رسیدم که جامعه معلولین و سالم می‌توانند بدون ترحم و دلسوزی و با همکاری هم بالنده شوند و به هم کمک کنند.

در کشور ما متأسفانه نگاه افراد سالم به معلول در قالب ترحم، دلسوزی و بدتر از آن ثواب است. به قول خودشان ثواب دارد به معلولین کمک شود و فکر می‌کنند این کمک یکطرفه است، که به نظر من اینطور نیست. افراد سالم هم خطا و اشتباه می‌کنند و نیاز به کمک دارند. من  فکر می‌کنم تعامل بین افراد معلول و سالم کاملاً دو طرفه است و دقیقاً یک معامله برد برد است.

 

وضعیت دانشگاه‌ها برای معلولین چطور است؟

متأسفانه دانشگاه‌های ما برای افراد معلول نه از نظر متدولوژی آموزشی و نه ساختار فیزیکی مناسب سازی نشده، هرچند کارهایی شده ولی متأسفانه کافی نیست. البته خوشبختانه وضعیت جسمانی من نسبت به بقیۀ دوستانم از لحاظ فیزیکی بهتر است و می‌توانم راه بروم  ولی آنها چنین این امکان را ندارند.

 

از طرح ویژه آموزشی خودتان توضیح دهید.

زمانی که 18 سالم بود و تازه وارد دانشگاه شده بودم با لمس مشکلات به این نتیجه رسیدم که بهترین شیوه آموزش برای افراد معلول سیستم آموزش مجازی است و به فکر یک دانشگاه ویژه با سیستم آموزشی مجازی افتادم. کمبود امکانات آموزشی انگیزه‌ایی شد تا  با کمک اساتید دانشگاه این ایده رو تبدیل به پروژه کنم.

 

از مشکلاتی که در مسیر راه با آنها مواجه شدید برایمان بگویید؟

از زمان شروع تا گرفتن مجوزها 4 سال طول کشید همین گرفتن مجوزها، خودش یک کتاب است. در زمان وزارت دکتر زاهدی، هیچ آیین نامه‌ایی برای دوره‌های آموزش عالی دوره‌های مجازی وجود نداشت و از ما خواسته شده بود آیین نامه آموزش عالی مجازی ویژه معلولین را بنویسیم.

با تعدادی از اساتید دانشگاه امیرکبیر، علم و صنعت و دانشگاه‌های مجازی غیرانتفاعی مثل مهر البرز که همگی سوابقی مثل مشاور رئیس جمهور، معاون وزیر، عضو کمسیون تخصصی مجمع تشخیص را داشتند شروع به نوشتن آیین نامه کردیم و به وزارت علوم تحویل دادیم که وزارت علوم از ما ایراد گرفت. دلیل ایراد هم این بود که آیین نامه کامل نیست و فقط 10 درصد مطالب درست است!! به قول یکی از اساتید «دکتر فرامرزی» که 12 سال سابقه تدریس در دانشگاه کمبریج کلمبیا در آمریکا را دارند، 10 درصد از چی؟ وقتی آیین نامه‌ایی نیست الان باید با چی مقایسه بشه!؟

با تمام مشکلات مجوزها را گرفتیم و رسیدیم به بخش مالی پروژه که همزمان شده بود با 2 سال آخر دولت قبل، احتیاج به اسپانسر داشتیم، وزارت علوم که نپذیرفت، اسپانسرهای خارجی که ما را تحریم کرده بودند و گفتند اگر می‌خواهید بیایید و اینجا کار کنید. اسپانسرهای داخلی هم که .... ، متأسفانه نتوانستیم بعد مالی پروژه را تأمین کنیم و پروژه به مرور فرسایشی شد.

 

از فعالیت‌های موسسه منجی بگویید.

بعد از یکسال از گرفتن مجوزها و فرسایشی شدن پروژه تصمیم گرفتم خودم دست به کار شوم. به همین دلیل دوره‌های آزاد زبان و کامپیوتر را به صورت مجازی آغاز نمودم. علاوه بر اینها نیز دوره‌های آموزش حضوری مخصوص بچه‌های اوتیسم برگزار می‌کنیم. برای سازمان فنی و حرفه‌ای و آموزش و پرورش نیز سیلابس طراحی می‌کنیم.

 

چطور تصمیم گرفتید دوره‌های حضوری موسسه را تشکیل دهید؟

با همه ناملایمات تصمیم گرفتم با بهزیستی کار نکنم و به آموزش دوره‌های حضوری بچه‌های ذهنی و اوتیسم تمرکز کردم. بهزیستی باور ندارد که بچه‌های اوتیسمی نیز می‌توانند یاد بگیرند بخاطرهمین دوره‌های حضوری ما را قبول ندارند. ما در اینجا می‌بینیم که یک معلول ذهنی 16 ساله که کلاس اول و دوم را در عرض 6 سال می‌خواند الان در سیستم آموزشی ما با  2 جلسه در هفته و در عرض 4 ماه توانسته 3 تا 4 نرم افزار را یاد بگیرد و به عنوان یک تاپیست در همین آموزشگاه مشغول به کار شود.

 

تعریف شما از موفقیت چیست؟ آیا خودتان را آدم موفقی می‌دانید؟

موفقیت یک پدیده کاملاً نسبی است و به نسبت شرایط باید ارزیابی شود. هر انسانی تعریف خاصی از موفقیت دارد دلیل آن هم، هدف‌های متفاوت انسان‌ها با هم است.

 هیچ‌کس جز خود ما نمی‌تواند در مورد موفقیت و عدم موفقیت ما نظر دهد.

در زندگی همیشه به دنبال کارهای جذاب بودم، دنبال کارهایی که تا الان انجام ندادم یا تا به حال انجام نشده است. از دید خودم آدم نسبتاً موفقی هستم، در ارزیابی از خودم باید ببینم چی بودم و الان چی هستم!!!

به نظر شما آدم‌های به ظاهر موفق، آیا در حقیقت موفق هستند؟

موفقیت دو جنبه کاملاً متفاوت دارد. ممکن است از دید ما یک نفر، انسان موفقی باشد اما در حقیقت اینطور نباشد.  

دوندۀ معلول آفریقایی که برنده پارالمپیک بود را مثال می‌زنم، اینقدر عالی بود که توانست وارد المپیک افراد سالم شود. به نظر من  ایشان آدم فوق العاده موفقی بود و برای بچه‌های معلول سراسر دنیا الگو شد، دو سه ماه بعد از المپیک 2012 لندن خبر رسید که در خواب معشوقه خود را کشت، این خبر برای من فاجعه بود. از دید ما او انسان موفقی بود ولی آیا واقعاً آدم موفقی بوده است!؟ اگر به بالندگی نفسانی رسیده بود، اگر هیبت بیرونی‌اش درونی شده بود، آیا به چنین رفتار جنون آمیزی دست می‌زد؟

 

در زندگی از چه اشخاصی دوری می‌کنید؟

به قول آلفرد هیچکاک: "بچه که بودم از آدم‌های بزرگ می‌ترسیدم، بزرگ که شدم از آدم‌های کوچک می‌ترسم."

من هم فهمیده‌ام که باید از آدم‌های کوچک خیلی بترسم و دوری کنم.

 

دیدگاه شما نسبت به زندگی چطور است؟

زندگی یک معادله تک مجهولی است، آن طرف تساوی همیشه مشخص است.

من در زندگی به این نتیجه رسیدم که هیچ کسی حق ناامید کردن فرزند آدم را ندارد. حال فرزند آدم ایزوله باشد، زندگی نباتی داشته باشد یا آدم سالم باشی فرقی نمی‌کند.

 

بزرگترین گناه چیست؟

بزرگترین گناه نه زنا است، نه مال مردم خوردن، نه دروغ گفتن، نه نماز نخواندن و نه خیلی چیزهای دیگر که فکر می‌کنیم. طبق فرمایشات حضرت علی (ع): "بزرگترین گناه ترس است." وقتی میترسی به جلو حرکت نمی‌کنی و ناامید می‌شوی و دست به گریبان هر کسی می‌شوی. وقتی میترسی به جلو حرکت نمی‌کنی و به هر کس بله می‌گویی. به نظر من ترس در زندگی اجتماعی باعث می شود  مال مردم خور شوی، نماز را ترک کنی و ... ترس مقدمه ناامیدی و ناامیدی و ... مقدمه همۀ گناه‌ها است.

 

و حرف آخر!

به خودتان اعتماد کنید و بدون ترس حرکت کنید، خدا همیشه همراه شماست.

 

captcha